تبليغاتX
نیروانا
نیروانا
مدرسه وب ، ماکرومديا قالب هاي وبلاگ آماده دايرکتوري وبلاگ هاي ايرانيان پرشين وبلاگ
عشق
عشق آواز طلوع است

 

او تو را مي خواند تا همه ي هستي را با تمام رنگ هاو طرح هايش

 

نثار قدوم تو کند. تو بايد خدا باشي تا تمام عشق را دريافت کني

 

مردمان از عشق آنچه توانند برگيرند

 

جدايي سکوت  غم انگيزغروب است هنگامي که  بر مي گيرد تمامي

 

آنچه را که تو بر نچيده اي

 

لینک


سکوت
دلتنگي هاي آدمي را باد ترانه اي مي خواند

روياهايش را آسمان پر ستاره ناديده ميگيرد ...

وهردانه ي برفي به اشکي نريخته مي ماند

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است

ازحرکات ناکرده

اعتراف به عشق هاي نهان

وشگفتي هاي برزبان نيامده...                                         

ودراين سکوت حقيقت ما نهفته است

حقيقت تو ومن ...

براي تو وخويش چشماني آرزو ميکنم

که چراغ ها ونشانه ها را در ظلمات مان ببيند

گوشي که صدا ها ونشانه ها را در بيهوشي مان بشنود...

براي تو و خويش روحي که اين همه را درخود گيرد وبپذيرد

وزباني که در صداقت خود مارا از خواموشي خويش بيرون کشد

وبگذارد از آن چيز هاکه در بندمان کشيده است سخن بگوييم..

لینک


نیایش
نور را پيموديم ، دشت طلا را در نوشتيم. /  افسانه را چيديم ، و پلاسيده فكنديم. / كنار شنزار ، آفتابي سايه وار ، ما را نواخت. درنگي كرديم. /  بر لب رود پهناور رمز روياها را سر بريديم . /  ابري رسيد ، و ما ديده فرو بستيم. /  ظلمت شكافت ، زهره را ديديم ، و به ستيغ بر آمديم. / آذرخشي فرود آمد ، و ما را در ستايش فرو ديد. /  لرزان ، گريستيم. خندان ، گريستيم. /  رگباري فرو كوفت : از در همدلي بوديم. /  سياهي رفت ، سر به آبي آسمان ستوديم ، در خور آسمانها شديم. /  سايه را به دره رها كرديم. لبخند را به فراخناي تهي فشانديم . /  سكوت ما به هم پيوست ، و ما "ما" شديم . /  تنهايي ما در دشت طلا دامن كشيد. /  آفتاب از چهره ما ترسيد . / دريافتيم ، و خنده زديم. /  نهفتيم و سوختيم. /  هر چه بهم تر ، تنها تر.، /  از ستيغ جدا شديم: / من به خاك آمدم،و بنده شدم . /  تو بالا رفتي، و خدا شدي . 

سهراب سپهري

لینک


مراقبه
مراقبه              آموزش مراقبه و حکمت آن

             روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
لینک


خستگی

خستگي : درد زانوان و ناتواني پاهاي رنجور نيست
 
خستگي ، ناتواني دل است
 
                                          و آشفتگي روح .
 
فرصت شكفتن را به روح پژمرده بده
 
آنچه كه اين روح خسته را ناتوان تر ميسازد ،
 
نبود نيروي زانوان برخاستن نيست
 
بلكه وا پس كشيدن دستي ست كه توان برخاستن است
 
نگذار خستگي باعث سر گرداني شود
 
هر گاه توان همراهي در تو نبود سد راه مشو
 
بگذار گامهاي خسته در مسير سبز  رسيدن قدم بردارد
 
كه همراهي :
 
آب دادن است لبهاي تشنه اي راكه
 
از نوشيدن چشمه هاي سراب تاول زده است !
 
در مسير ارادت اگر قادر به سيراب کردن نيستي ،
 
                               تصور آب را از تشنه مگير .
                         
 
 
لینک


و جز خدا هیچ نبود
و خدا بود و عدم ... جز خدا هيچ نبود


هر کسي گمشده اي دارد. و خدا گمشده اي داشت.

هر کسي دوتاست و خدا يکي بود

و يکي چگونه مي توانست باشد؟!

هر کسي به اندازه اي که احساس مي کند، هست.

و خدا کسي که احساسش کند...نداشت!

عظمت ها همواره در جست و جوي چشمي است که آن را ببيند

خوبي ها همواره نگران، که آن را بفهمند

و زيبايي همواره تشنه ي دلي است که بر او عشق بورزد...

و قدرت نيازمند کسي است که در برابرش رام گردد.

و غرور در جست و جوي غروري است که آن را بشکند!

و خدا عظيم بود و خوب و زيبا و پراقتدار و مغرور...

اما کسي نداشت. و خدا آفريدگار بود و چگونه مي توانست نيافريند؟!

زمين را گسترد و آسمان ها را بر کشيد

کوه ها برخاستند و رودها سرازير شدند و درياها آغوش گشودند

و طوفان ها برخاست و صاعقه ها در گرفت.

و باران ها و باران ها و باران ها...

در آغاز هيچ نبود. کلمه بود و آن کلمه...خدا بود

و خدا يکي بود و جز خدا...هيچ نبود.

و با نبودن چگونه توانستن بود؟!

و خدا بود و با او عدم بود

و عدم گوش نداشت!

حرف هايي هست براي گفتن که اگر گوشي نبود، نمي گوييم.

و حرف هايي هست براي نگفتن.

و سرمايه هاي هر دل ، حرف هايست که براي نگفتن دارد!

حرف هاي بي قرار و طاقت فرسا.

که هم چون زبانه هاي بي تاب آتشند.

تحمل شان هر يک انفجاري را در دل به بند کشيده اند.

اينان در جست و جوي مخاطب خويش اند

اگر يافتند آرام مي گيرند

و اگر نيافتند... روح را از درون به آتش مي کشند.

و خدا براي نگفتن ، حرف هاي بسيار داشت!

درونش از آن ها سرشار بود

و عدم چگونه مي توانست مخاطب خدا باشد؟!

و خدا بود و عدم

                        جز خدا هيچ نبود...

با نبودن نتوان بودن

و خدا تنها بود.

هر کس گمشده اي دارد.

       و خدا گمشده اي داشت...

                                        و " تو " آن گمشده اي...!

 

لینک


عدم
لینک


صدف
 

آدمي خود آفتاب است ...
 
آدمي نه آتش است و نه باد ، نه سيلاب است و نه رود
 
   آدمي نه چهرة ناخرسند يک زنداني ست
 
                                         و نه خرسندي يک باغبان
 
 
آدمي نه ستاره است ، نه خورشيد 
 
      آدمي نه آسمان است و نه مهتاب شبانگاهي يک آلاچيق
 
آدمي نه صدف است ونه دريا ،
 
                       آدمي نه ماهي است و نه اژدها
 
                       آدمي محبت است
 
                                          عشق است
 
آدمي صدف نيست اما بايد که صدف باشد
 
   صدفي نگهبان مرواريد اصالت و پاکي ها
 
آدمي دريا نيست اما بايد که دريا باشد و
 
                      مي تواند که دريا شود
 
                     اگر به قطره بودن خويش اعتراف کند
 
آدمي آتش نيست
 
اما مي تواند که حجم گرم و روشنايي يک عشق گردد
 
                                      تا گرم کند روشنايي ببخشد
 
آدمي خورشيد نيست اما مي تواند آفتابي گرما بخش شود
 
       براي آب کردن يخهاي منجمد احساس هاي سرد
 
آدمي درست است که زنداني خويش است
 
اما مي تواند
 
  لگام و افسار نفس سرکش خود را در دست تلاش و اعتماد بگيرد
 
آدمي ستارة اقبال خويش است
 
که با تلاشي پرنورتر مي شود
 
 و با سکوني کم سو تر مي شود و رو به افول مي رود
 
آدمي يک درياست يک صدف است  نه يک ساحل خشک
 
يک آفتاب است نه سوسو ي کم توان يک فانوس
 
يک ستاره است نه شبچراغ خاموش
 
يک مهتابي قشنگ است  نه گرگ و ميش  عصرِدود آلود
 
يک آسمان آبي است نه تاريکي يک ابر
 
يک ستاره نوراني نه يک شهاب زودگذر  ....
 
 
آدمي شاهراه خوشبختي است نه سنگلاخ بدبختي
 
اگر
 
        يا ( چنانچه )
 
                    خودش بخواهد !

لینک


جاي نا اميدي نيست
 

تا آن هنگام که ستارگان مي‌درخشند

جاي نوميدي نيست

تا آن هنگام كه شب‌ها بر برگ‌ها شبنم مي‌نشانند

و آفتاب چهره‌ي صبح را زرين مي‌كند

جاي نوميدي نيست

 هر چند كه سيل اشك بر گونه‌ها روان شود

وقتي تو آه  مي‌كشي، بادها آه مي‌كشند

و زمستان غصه‌هاي خود را چون برف

بر گور برگ‌هاي پاييزي فرو مي‌بارد

اما زمين بار ديگر زنده ‌مي‌شود

و سرنوشت تو از كائنات جدا نيست

پس همچنان در سير و سفر باش

و اگر چندان شاد و سرخوش نيستي

نوميد و دلشكسته نيز مباش

 

لینک


نیروانا چیست
     نیروانا

     روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
لینک


مدیتیشن چیست
 

          مديتيشن چيست ؟

          روی ادامه مطلب   کلیک کنید

 


ادامه مطلب
لینک


نگهبان
  در آيين يهود فرقه اي از عرفان وجود دارد كه هاسيديسم نام دارد ... 

       روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
لینک


مشاهده

   هسته ي اصلي و روح مديتيشن اين است كه ...

      روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
لینک


شکوفا شدن مدیتیشن

    شكوفا شدن مديتيشن

   روی ادامه مطلب کلیک کنید 


ادامه مطلب
لینک


رویا
بگذار هر روز             let every day
رويايي باشد                     be a dream
در دست                             we can touch.
بگذار هر روز             let every day
عشقي باشد                      be a love
در دل                               we can feel.
بگذار هر روز             let every day
دليلي باشد                       be a reason
براي زندگي.                          to love.
لینک


...
          بگذار تا شيطنت عشق                         
. چشمان تو را به عرياني خويش بگشايد
 هر چندآنجا جز رنج وپريشاني نباشد    
 اما كوري را به خاطر آرامش تحمل كن

 

از صليب هاي كهنه ي سنتي      
كه به گردنش مي كشيم                 
اميد  معجزه  نيست
عشق مسيحاي زندگيست
كه ديگر بار زنده بودنت
را ايجاز مي كند
به صليب سنتش مكش

 

لحظه رفتني و خاطره ماندنيست
تمام ابديت عشق را به يك نگاه ميفروختم
اگر:لحظه ماندني و خاطره رفتني بود...

لینک


توفان
توفان نزديك مي شود

ميدانم توفاني در راه است،
چرا كه مي توانم دور دست ها را ببينم
مي دانم در افق چه خبر است البته نور هم كمك مي كند
خورشيد در حال غروب است
و اين هميشه شكل ابر ها را مشخص تر مي كند
جرقه هاي برق را هم مي بينم
صدايي نمي آيد.
باد نه بيشتر و نه شديدتر مي وزد
اما مي دانم توفاني در راه است
چرا كه به تماشاي افق عادت دارم
از راه رفتن دست مي كشم
هيچ چيز هيجان انگيز تر يا وحشت انگيز تر از
تماشاي نزديك شدن يك توفان نيست
اولين فكرم اين است كه پناه بگيرم
اما شايد خطرناك باشد
پناهگاه ممكن است به يك دام مبدل شود
در زندگي ام توفان هاي زيادي ديده ام
اغلب توفان ها مرا غافلگير كرده اند
پس بايد ياد بگيرم كه به دور تر نگاه كنم
و بفهم كه نمي توانم وضع آب و هوا را مهار كنم
بايد هنر صبر كردن را تمرين مي كردم
و به خشم طبيعت احترام مي گذاشتم
(اتفاق ها هميشه مطابق ميل من رخ نمي دهند
و بهتر است به اين واقعيت عادت كنم)

نزديك شدن توفان را مي بينم
و هر لحظه نزديك تر مي شود
مثل هر توفان ديگري با خود ويراني مي آورد
اما دشت ها را هم آبياري مي كند
همراه باران،فرزانگي آسمان ها نيز فرو مي بارد
مثل هر توفاني،اين هم مي گذرد

(توفان هرچه خشمگين تر باشد ، زودتر مي گذرد)
                                      خدا را شكر من ياد گرفته ام
چگونه با توفان روبرو شوم

لینک


نیایش
                     پروردگارا، از زندگي ما مراقبت كن     ،
                    زيرا زندگي يگانه راهي است كه
                        براي تجلي معجزه تو نياز داريم
                    باشد كه زمين هم چنان بذر را گندم كند
                   و ما همچنان گندم را نان كنيم  
                   (اين ممكن است تنها اگر عشق بورزيم
                  و هرگز تنها نمانيم) 
                   همراهي ات را همواره ارزاني ما كن
                همراهي كن مردان و زناني را كه شك دارند
             ،عمل مي كنند رويا مي بينند شيفته اند
              وزندگي  ميكنند به گونه اي كه انگار
             هر روزشان،
            سراسر وقف  جلال  توست

لینک


عشق
دو استاد هندي عشق را چنين معني مي كنند 
اشو: عشق ورزيدن ،به معناي واقعي كلمه،تجربه اي شاهانه است
،چون، همچون يك امپراطور رفتار مي كنيد.
تمناي عشق تجربه اي گدايانه است .
هرگز همچون يك گدا نباشيد.
همواره يك امپراطور باشيد.
نيساركاداتامهاراجه:  رنج از آرزو مي آيد
و احساس يگانگي هرگز نمي تواند سركوب شود.
آنچه سركوب مي شود ،آرزوي باز نشناختن است.
اين آرزو نيز ، همانند هر چيز كاملا" ذهني، يك نيرنگ است.
لینک


کلید عرفان
رسيدن به خداوند با او بودن در تمامي ابعاد  زندگي است 
نه فقط در شرايط ممتازي هم چون لحظات ارتباط با خدا يانيايش.
 همواره بايد خداوند را تجربه كرد  به هنگام قدم زدن در جاده،
  تنفس هواي آلوده    به هنگام شادي، به هنگام تلاش براي
فهميدن متني كه در حال مطالعه اش هستيم
 .خداوند آميخته همه اينهاست
و هر موقعيتي براي درك او و گفتن
اينكه خدا با ماست  مناسب است


كليد عرفان تلاش براي ديدن آن چيزي است
 كه در پس هر چيز نهفته است كه پايداري و مقاومت است 
و هر چيز را يك نماد، يك نشانه، يك آيين، يك نگاره دانستن است.
براي كسي كه خداوند را تجربه مي كند     جهان يك پيام عظيم است


اين متن از لئوناردوبوف است
از موعظه گران مشهور برزيل. هر چند ديگر يك كشيش به شمار نمي رود  اما هنوز از اعضاي فعال جامعه مسيحيت  در برزيل است
وي  4 سال قبل به علت  اختلاف شديد با واتيكان به علت شكايتش از واتيكان و عدم توجه پاپ  به فقرا و تعاليم حقيقي مسيحيت    از كليسا  اخراج شد

لینک


بهتر بود...
بهتر بود بجاي هزاران كلمه تنها يك كلمه بود،
كلمه اي كه صلح مي آورد
بهتر بود بجاي هزاران شعر تنها يك شعر بود،
 شعري كه زيبايي راستين را شكار مي كرد
بهتر بود بجاي هزاران ترانه تنها يك ترانه بود
ترانه اي كه شادي مي پراكند

ذمه پادا(منصوب به بودا )  

لینک


آرزو
به آن زيبايي مي انديشم كه زمان را به فراسو ببرد
به دنيايي كه هيچ چيز ديگري نمي شناسد
جايي كه همه چيز پاك است و ناب و نيكو
و انسانها آرزومند آنكه يار يكديگر باشند
جايي كه كشف  خود راه و رسم زندگي است
و هراسي از شكست در دلها نيست
جايي كه خدا در وجود يكايك ما وجود دارد
وبراي همه حقيقت او آشكار است
به زماني مي انديشم رها از رنج
جايي كه نوميدي به آن راه ندارد
جايي كه عشق معنايي پيوسته يافته است
تا انسانها را تا ابد به هم پيوند دهد
 و مي انديشم كه تمام اين آرزوها حقيقت يابند
لینک


تنها راه يافتن رنگين كمانها          the only way to find rainbows
.نگريستن از راه دل است            is to look within your heart;
تنها راه زنده كردن قصه هاي دلنشين      the only way to live fairy tales
نشستن بر شهپر خيال و ياري جستن          is throug the imagination and
از نيروي ذهن است                          power of your mind
تنها جايي كه مي تواني آرامش را بجويي        the only place to begin a
درون روح خود توست                search for peace is within your veri soul
.....چه                                
رنگين كمانها                                          because rainbows
قصه هاي دلنشين و ارامش                         fairy tales and peace
گنجينه هايي هستند كه از                         are treasures that grow
 .درون به برون فرا مي رويند                  from the inside out
.  

لینک


دوباره بکوش
نگاه كن     
نگو ترانه از دست رفته است دوباره بكوش
در چشمه هنوز آبي هست
با دو گام از پل مي گذري
هيچ چيز به پايان نرسيده است هنوز
دست تشنه ات را بالا بگير وراه بيفت
مي ميري تو اگر باز بماني
صدايي هست كه مي رقصد وميگردد
بخواه اگر بخواهي تو جهان را مي جنباني
دوباره بكوش نگو كه قله فتح از دست رفته است
زندگي همان رزم است
   دوباره بكوش


پائولو كوئيلو

لینک


چون رود جاری باش
چون رود جاري باش
خاموش در شب هنگام
نترس از تاريكي
اگر در آسمان ستاره نيست
تو نورش را بازتاب

واگر ابري گذرد از آن بالا
ياد آر كه از آب است ابر  همچون رود
پس آنان را نيز با شادماني  بازتاب
در درون خويش
 

لینک


 
عرفان سرخم اما شیدا و عاشقانه جوشنده مثل آتش بالنده مثل جنگل

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387

پیوندها
مديتيشن
مراقبه
انديشه ها و افكار مولانا
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
فروشگاه اینترنتی
:: طراح قالب::

پیوندهای روزانه
عرفان
كمپين نجات فرزاد كمانگر
روز نوشتها
در حلقه عشق
عشق و عرفان
آن كه تو را دارد
عرفان كيهاني
بوی بارون
زیر بارند درختان که تعلق دارند
مدیتیشن
آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ